الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
783
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
گمان كردهاى بر سبيل تسليم . اى پسر عبّاس ، خدا را به خاطر تو مىآورم و تو را به او سوگند مىدهم كه آيا در حكم خداى جلّ ذكره اختلافى هست ؟ ابن عبّاس گفت : نه . گفتم : چه مىبينى در باب مردى كه شمشير به انگشتان مردى بزند تا آنكه آنها بيفتد بعد از آن برود و مردى ديگر بيايد و كف دست او را بپراند و جدا كند ، و اين مرافعه را به نزد تو آورند ، و تو قاضى و حاكم باشى ، چه خواهى كرد ؟ ابن عبّاس گفت كه : به اين قطع كنندهء كف مىگويم كه : ديهء كف دست او را بده و به اين مقطوع كه كف او جدا شده ، مىگويم كه : با او مصالحه كن بر آنچه خواهى ، و او را مىفرستم به سوى دو خداوند عدل . من گفتم كه : اختلاف در حكم خداى عزّ ذكره لازم آمد ، و قول اوّل را بر هم زدى ( چه ، در اوّل به مطالحه امر كرد و دويم حواله به دو عادل نمود ، و در رجوع به سوى دو خداوندان عدل ، اختلاف لازم مىآيد ، به جهت اختلاف تقويم مقوّمين . و اگر مراد ابن عبّاس حكومت باشد كه آزاده را در اين باب تابع بنده قرار دهد ، وجه اختلاف ، ظاهر است ؛ زيرا كه حكومت و حكم به اعطاى ديهء هر يك ، مستلزم قدر معيناند و مصالحه بر خلاف آن است ) . و خدا ابا فرموده از اينكه در خلق خود چيزى از حدود را احداث فرمايد كه تفسير و بيان آن در زمين نباشد . آنكه اصل كف را قطع كرده ، كف او را قطع كن ، بعد از آن ديهء انگشتان را به او بده . و اين حكم خداست در شبى كه امر او در آن فرود مىآيد ( كه عبارت است از شب قدر ) كه اگر آن را انكار كنى بعد از آنكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهاى ، خدا تو را داخل جهنم گرداند ، چنان كه چشم تو را كور گردانيد در روزى كه آن شب را انكار كردى در نزد على بن ابىطالب عليه السلام . ابن عبّاس از روى انكار و تعجّب يا تصديق آن حضرت ، گفت كه : به جهت همين انكار ( يعنى : انكار شب قدر ) چشم من كور شد ؟ و حضرت فرمود كه : تو علم به اين ندارى ، پس به خدا سوگند ، كه كورى چشم ابن عبّاس نبود ، مگر از زدن بال فرشته . و حضرت فرمود كه : پس خنديدم و او را وا گذاشتم آن روز ، به جهت آنكه عقل پا بر جايى نداشت . بعد از آن ، او را ملاقات كردم و گفتم : اى پسر عبّاس ، هرگز تكلّم به سخن راستى نكردى ، چون ديروز كه اقرار نمودى كه كورى چشمت براى انكار شب قدر است ، على بن ابىطالب عليه السلام به تو فرمود كه : شب قدر در هر سالى هست ، و در آن شب ، همهء امرى كه در سال اتّفاق مىافتد ، فرود مىآيد و بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اين امر را واليان چنداند . تو به آن حضرت عرض كردى كه :